مد زيرزمينی در لندن

مد زیر زمینی در لندن

برنامه ای برای معرفی موسيقی و هنر زيرزمينی ايرانی در لندن، به همت "بنياد ميراث ايران" برگزار شد که در آن نيما بهنود طراح مقيم نيويورک آثارش را بنمايش گذاشت.

 

 

index.php?url=9HHDYbbKKKZ334Z4CZI%2FbKCF%3A5G6FJ.46b.A286GbQOOUbPObQOOUPOPRPRPORT.A8aOPOPZ_D8

نيما بهنود به طرح ها و مد زيرزمينی گرايش دارد و کار طراحی خود را با چاپ سيلک روی پارچه آغاز کرده است.

index.php?url=9HHDYbbKKKZ334Z4CZI%2FbKCF%3A5G6FJ.46b.A286GbQOOUbPObQOOUPOPRPRPPQW.A8aOPPWZ_D8

طرح هايی که نيما به لندن آورده بود تازه ترين مجموعه اش بود و برای نخستين بار به نمايش گذاشته می شد.

index.php?url=9HHDYbbKKKZ334Z4CZI%2FbKCF%3A5G6FJ.46b.A286GbQOOUbPObQOOUPOPRPRRPQS.A8aOPRSZ_D8

.طرح های نيما همه روی تی شرت های آستين کوتاه و بلند چاپ شده بود.

index.php?url=9HHDYbbKKKZ334Z4CZI%2FbKCF%3A5G6FJ.46b.A286GbQOOUbPObQOOUPOPRPRPPSW.A8aOPQPZ_D8

طرح های نيما را مانکنهای ايرانی و انگليسی به نمايش گذاشتند.

index.php?url=9HHDYbbKKKZ334Z4CZI%2FbKCF%3A5G6FJ.46b.A286GbQOOUbPObQOOUPOPRPRPQPQ.A8aOPRQZ_D8

خطاطی هائی که در بازار قدیمی تهران پیدا شده و اشعار مولانا و حافظ جزو طرحها بود بود.

index.php?url=9HHDYbbKKKZ334Z4CZI%2FbKCF%3A5G6FJ.46b.A286GbQOOUbPObQOOUPOPRPRPRQX.A8aOPQTZ_D8

نيما در مورد طرح هايش توضيح می دهد.

index.php?url=9HHDYbbKKKZ334Z4CZI%2FbKCF%3A5G6FJ.46b.A286GbQOOUbPObQOOUPOPRPRPRSP.A8aOQXTZ_D8

سر خط اولین روزنامه ایران و نوشته های آن هم از جمله طرح های نيما بر روی تی شرت هاست.

index.php?url=9HHDYbbKKKZ334Z4CZI%2FbKCF%3A5G6FJ.46b.A286GbQOOUbPObQOOUPOPRPRPVOU.A8aORPTZ_D8

نيما می گويد اين طرح ها در ذهن جوانان ايرانی کنجکاوی ايجاد می کند که در مورد موضوع طرح ها بيشتر بدانند.

index.php?url=9HHDYbbKKKZ334Z4CZI%2FbKCF%3A5G6FJ.46b.A286GbQOOUbPObQOOUPOPRPRPVRQ.A8aOPQRZ_D8

نيما در کنار مانکنها و طرح هايش.

index.php?url=9HHDYbbKKKZ334Z4CZI%2FbKCF%3A5G6FJ.46b.A286GbQOOUbPObQOOUPOPRPRPWPR.A8aORSTZ_D8

طرح های نيما در بين خارجيان هم طرفدار دارد.

index.php?url=9HHDYbbKKKZ334Z4CZI%2FbKCF%3A5G6FJ.46b.A286GbQOOUbPObQOOUPOPRPRPVTQ.A8aOPQWZ_D8

مهر میرزا کوچک خان ازنهضت جنگل.

index.php?url=9HHDYbbKKKZ334Z4CZI%2FbKCF%3A5G6FJ.46b.A286GbQOOUbPObQOOUPOPRPRPWQX.A8aORPRZ_D8

اولین تمبر( زمان مظفرالدین شاه) و اولين مهر

نظر یادتون نره ها !!!


/ 30 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام

آن که با عالم بالا سر و سودا دارد روزگاری است که ماوی به دل ما دارد همه عمر دویدیم پی اش بی حاصل غافل از آن که درون دل ما جا دارد کار هر کس نبود مرده دلی زنده کند مگر آن کس دم جان بخش مسیحا دارد عاشقی در طلب مال ومنالی نبود عشق مجنون تهی دست تماشا دارد همه بالند به هر چیزی و من می بالم به علی(ع)چون که تملک به سماها دارد شب قدر است و سماوات همه غرق سرور این چنین شب چو تعلق به تولی دارد شهد شیرین شهادت چو بدین گونه چشید جبرئیلش ز علی عجز و تمنا دارد شب نازل شدن وحی و کرامات علی هر دو هم در دل و هم دیده ما جا دارد

سلام

افتاده آفتاب لب ایوان ایوان که تا اتاق نمی آید خورشید از کناره ی تابستان در متن اتفاق نمی آید ایوان و سایه های بلند کاج افتاده اند کنج فراموشی پرسید باز طارمی غمگین :"گنجشک اشتیاق نمی آید ؟" حالا سپیده نیست همین کافی است تا کم کمک عوض بشود ایوان حتی اگر دوباره بیاید " یاس " دیگر به این رواق نمی آید این فصل چندم است که می خوانم از ماجرای گندم و بلدرچین در نیمه بار مانده صدای پا از کوچه ی وفاق نمی آید هنگام کوچ رفت و نمی ریزند اسفند روی شعله ی فروردین آهنگ ابتهاج پرستو ها از انحنای طاق نمی آید شب را دقیق می شوم انگاری ماهی میان حوض حیاط افتاد بس می کنم عزیز دلم ماه است ماهی که بی محاق نمی آید

سلام

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوي تو، ليکن عقب سر نگران ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي تو بمان و دگران ، واي به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند هر چه آفاق بجويند کران ، تا به کران مي روم تا که به صاحب نظري باز رسم محرم ما نبود ديده کوته نظران دل چون آيينه اهل صفا مي شکنند که ز خود بي خبرند اين زخدا بي خبران دل من دار که در زلف شکن درشکنت يادگاريست ز سر حلقه شوريده سران ...شهريارا غم آوارگي و دربدري شورها در دلم انگيخته چون نو سفران

سلام

در را برای دراويش باز اين خانه خانقاه من است چطور میفراری با فِـراری جاده پناهگاه من است ترا انسان ِ بَدْوی كم نيست؟ گيرم تا خدا بــِدَوی دراين فِراری فراهم نيست؟ مثلِ هنوز به بيراهه زدن راه من است برای رسيدن به باد الو ... لطفا به همهی دنيا بگوييد: بگوييد اين بر باد رفته كلاه من است بگيريد آن دستی را كه از دست میرود چاهی را كه در انتهای چاهِ من است صدای بالا نيامده در حالای بسيار دارم اين كه در دنيا نمیگنجم از دل زياده خواه من است قبول! نبودنم از جنس معمولن است قبول! اصلا تمام قبولها اشتباه من است دو مثقال و چند سال بزرگتر بشوم تا باور كنم اين كه گول شـيطان میخورم، گناه من است؟ گناه من است اينكه آنچه در چشم چشمه دوخته شده نگاه من است با آتش وقتیكه دندان نشان میدهی چه طور نشانت دهم همين بوسه تنها سلاح من است؟ اقامت در جاده،روی خطّ سفيد، خطر دارد آنكه زيرگرفته میشود اينجا شعرِ سياه من است!

سلام

ابر چشمم به هوای رخ تو بارانی ست مثل دريای دلت ، ديده ی من طوفانی ست يك نظر كردی و دل گشت اسيرت اينک پشت مژگان دو چشمت دل من زندانی ست همچو گردون به تمنای وصالت شب و روز كار و دل از پی ديدار تو سرگردانی ست