گاز نده

دیروز عصری با آرمین و احسان قرار شد بریم کافه تئاتر 

احسان موتور داشت من با موتور احسان رفتیم و  آرمین پیاده اومد 

این احسان انقدر به این موتور خفن گاز بازی کرد تا دم در کافه سیم گاز موتور پاره شد 

حالا شانس آوردیم دم در کافه بود 

اونجا بود که به احسان گفتم : نگفتک گاز نده اینقدر ؟

گفتم یا نگفتم ؟ 

گفتـــــم یــــا نگفتـــــــم؟ 

/ 1 نظر / 8 بازدید
بهار

سلام بهزاد جان! خوبی؟َ... خیلی خوشحال شدم کامنتت رو خوندم... راستش شدیدا اینروزا درگیر روزمرگی و دغدغه های زندگی ام، اما باور کن دیدن همین کامنت از یه دوست قدیمی و زنده شدن خیلی از خاطره های شیرین و دوست داشتنی، برای دقایق و ساعاتی هم شده روحیه امو عوض می کنه. انشاالله که هرجا هستی شاد و موفق باشی دوست قدیمی!