بلاگ ها

3 دی
نویسنده : behzad - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳
 

اواخر رفتنت

حوتای اشک هایم

باد

دک کرد

بادبادک ام را

همانی که ساخته بودم برایت

خلقتی

با برگ و خون و پر

حالایم شد

آه و نگاه!

و یک بازیچه کودکانه

- کلاغ سیاه : پر !

کفتر چاهی

بادبادکم ... پر!

نپر!

که پلک اگر بزنم

به آنی نیست می شود این ریسمان پوسیده

و گرفتار

به اوایل آمدنت